درود بر شما دوستان، این درود هم داستانی داره. تا وقتی ایران بودیم می‌گفتیم سلام عزیز دل برادر چطوری خوشگلم؟ ، حالا تا آمدیم لندن و انگلستان(این دو تا فرق دارند با هم ) همه‌چی تغییر کرد و درود اینا می‌فرستیم.

امروز می‌خواهم به دعوت صادق جم عزیز و گرامی و گل و باحال و دوست داشتنی، یک بازی وبلاگی را در وبلاگم برگزار کنم.

توضیحات این داستان و بازی را از وبلاگ صادق خان جم کپی‌پیست می‌کنم و یا بهتره بگم نقل می‌کنم:

اگر پیگیر حواشی جشنواره وب ایران، خصوصاً در شبکه‌های اجتماعی باشید، حتماً می‌دانید که این روزها بحث انتقاد از این جشنواره و پاسخ‌های تند مدیران آن بسیار داغ است! اما جالبترین اتفاقی که در این حین افتاد این بود که مدیران این جشنواره بصورت علنی با انتقادکنندگان برخورد می‌کردند و حتی از داوران هم خواسته بودند که از جشنواره انتقاد نکنند!

البته «ترس از نقد شدن» مختص مدیران جشنواره وب نیست و متاسفانه در کشور ما نمونه‌های اینچنینی زیادی می‌توان پیدا کرد. همین امر موجب شد تا به فکر آغاز یک بازی وبلاگی با عنوان «یک سوزن به خودم!» بیافتم. در این بازی قرار است ابتدا خودمان، خودمان را نقد کنیم. تا از این طریق جنبه‌ی نقد شدن را اندکی در خود افزایش دهیم. در مرحله‌ی بعد، خوانندگان می‌توانند در قسمت نظرات، از ما انتقاد کنند و ما سعی خواهیم کرد پاسخ‌شان را بصورت محترمانه بدهیم! باشد که این امر بابی شود در اصلاح نقدپذیری جامعه‌مان.

بله درست فهمیدید، قرار است که همدیگر را نقد کنیم اول خود بعدا شما بعد دیگری بعد…..

فقط قبلش بگم فحش بدید من ستاره می‌زنم به نظراتتون بعد منتشر می‌کنم.

و اما سوزنی به خودم:

– خیلی آدم احساساتی هستم

مثلا شده بارها سر یکسری موضوعات الکی اشک ریختم . اشک ریختن شاید زیادش مریضی باشه اما کمش یکم احساس را به جوش میاره. از طرفی زودم به ملت دل میبندم آخ آخ خدا نکنه دختری زیبا باشه چشماش لبانش و یا استایلش ، کلا از یکی خوشم بیاد احساساتی میشم 🙂

– خیلی حرف می‌زنم تو سرکار و یا وقتی جوگیر می‌شم

تو ایران بودم یا اینجا کلا اگه یک نفر بود که به حرف هام گوش میداد کلا می‌رفتم تا ته خط اینقدرر حرف می‌زدم تا خسته بشم، چرت و پرت هم نمی‌گم مثلا در مورد یک وبسایت یا کسی که تو کار وب و تکنولوژی است صحبت می‌کنم. اینجا هم تو لندن وقتی می‌رم سر کار زیاد حرف می‌زنم خودم می‌فهمم و بعضی اوقات هم شده کسی بهم توجه نمی‌کنه چون داشتم چرت و پرت می‌گفتم 🙂

– تو مجالس تولد و عروسی و نمی‌دونم دورهمی و اینا آهنگ میزارن من اون وسطم

خب این بد نیست اما می‌گن که بد است چمیدونم می‌گن یکم سنگین باش و اینا

– تو مجالس تولد و عروسی و نمی‌دونم دورهمی و اینا با همه زود جوش می‌خورم

گاهی شده شوخی‌های بدی کردم اما مثلا طرف ناراحت نشده‌ها اما یکی از اونور خودش رو لووس کرده جو میده طرفم ناراحت میشه. کلا با مردم زود رابطه برقرار می‌کنم و روابط اجتماعی خوبی دارم اما ممکنه سطح شوخی و اینام یهو بزنه بالا ، اینم تقصیر من نیست خب بلاخره هرکی یک جوریه ، والا

– حرف گوش نمیدم گاهی اوقات

شده یک چیزایی بهم گفته شده که فکر می‌کردم چرت و پرت است و گوش ندادم اما سرم اومده و بایستی اون را گوش میدادم

– خیلی زیاد لباس می‌شورم

روزی یکبار یا دوروز یکبار این ماشین رختشویی برای من داره می‌چرخه، لذت بخشه وجدانن

– خبرهای داغ رو سریع منتشر می‌کنم و بارها شده یک جوو هم میدم

این توضیح نداره می‌دونید چی می‌گم

– کتاب خوان نیستم

کتاب نمی‌خونم و خیلی کم می‌خونم. خوابم می‌گیره زود. این کاره نیستم.

– خیلی غلط غلوط تایپ می‌کنم

یکی از مشکلات من این است که خیلی لغات رو بد می‌نویسم و بیشتر موقع ها اشتباه تایپی و بدون دانشی دارم

– اگه کسی ازم ناراحت بشه من از خودم ناراحت میشم

بارها شده میدونم حق با منه یا چیزی اما چیزی نمی‌گم که طرف ناراحت نشه که من بعد ناراحت شم. کلا دوست دارم همه شاد باشن

– تو ایمیل‌های کاریم خیلی دوست و رفیق رو سرتر می‌دونم

یعنی چی؟ یعنی اگه بگم فلانی یک کاری برام انجام بده ممکنه ۵ خط قربون صدقه برم ۳کلمه بگم این کار رو کن و اگه نکرد نمی‌رم دنبالش و وایمیسم خودش بیاد تا وقتی صبرم تمام شه. چون معتقد هستم اگه واقعا اسممون رفاقت است نبایستی راحت خرابش کرد یا چیزی . تا جایی که ممکنه از رفیق و رفاقت محافظت می‌کنم چه تو ایران چه اینجا

– از اینکه با شایان شلیله و خاورزمین بایستی اینطوری برخورد کنم ناراحتم

چرا «بایستی» ؟ چون واقعا متوجه نیست. هرکاری می‌کنم نمیفهمه که کارش اشتباه است و فکر می‌کنن دشمنی دارم. ما دوستهای خوبی بودیم هم با شایان هم با همشون. امیدوارم یکروزی به راه راست هدایت بشه و اخلاق را در کارش پیشه کنه که بی‌اخلاقی و بد رفتار کردن و صحبت کردن با نزدیکان وبی هیچی رو درست نمی‌کنه.

شما چه انتقادی از من دارید؟

می‌توانید انتقادهای‌تان را در بخش نظرات با من در میان بگذارید. قول خواهم داد که بی احترامی نبینید!

«اگه دوست دارید ناشناس پیام بفرستید می‌توانید از تور استفاده کنید https://www.torproject.org »

نظرات فیس بوکی


10 نظر داده شده برای: “[بازی وبلاگی] یک سوزن به خودم!

  1. ایلیا اچ پی می‌گه:

    نخوندم زیاد بود
    ولی نظرم مثبت و سازندست .

  2. مهدی می‌گه:

    سوزن سومی که به خودت زدی اشاره ی جالبیه. به نظر من کارت فوق العاده درست بوده. بذار هر حاشیه ای میخواد داشته باشه اما اون لحظه حالشو ببر.
    موفق باشی

  3. elmira می‌گه:

    ziad ehsasati nabash 😀

  4. جادی می‌گه:

    به نظرم خیلی صادقانه و شجاعانه و نقد پذیر نبود نریمان جان (: بیشتر تو فاز «من باحالم» بود (: واقعا چیزهایی رو بگو که دوست نداری بگی و اگر واقعا فکر میکنی هیچ اشکال جدی ای نداری واقعا دنبالش بگرد چون همه جا دارن بهتر بشن (:

    • نریمان غریب می‌گه:

      جادی باهات موافقم اما در حدی که به ذهنم رسید و تونستم این مطلب رو نوشتم. برای همین نظرات جای خوبیه که می‌شه آدم مشکلات خودش رو از دید سایرین متوجه بشه

  5. علی احسان می‌گه:

    آقا این که سوزن نبود ، یک چی تو مایه های نیش پشه بود !

  6. محمد می‌گه:

    نفهمیدم تعریف می خوای بکنی از خودت یا اینکه واقعا …
    ولی به نظرم زیاد حرف نزن
    مرد زیاد حرف نمی زنه !

    در خموشی مغز جان را صد نماست

    چون بیامد در زبان شد خرج مغز خرج کم کن تا بماند مغز نغز
    مرد کم گوینده را فکرست زفت قشر گفتن چون فزون شد مغز رفت

    مولانا

    ممنون از وبلاگ خوبت
    موفق باشی

  7. gorganet می‌گه:

    سلام
    خوب بود
    :d

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Shares