امروز چه سرد و چه دلنشین بود زیر پتو…

این هوا تو تهران جایی که خارج نشینان دوست داشتن اینجا بودن اما هالیوود و لاسوگاس اجازه نمیده که درست به مملکتشون فکر کنن . اینجا وقتی که هر روز صبح صدای اذان مسجد محله ، قبل از اون صدای قوقولی قوقول خروس همسایه ی چهره روستایی و شهری به اینجا داده.یکی کنار دوست دختر یکی کنار دوست پسر یکی داره برای ی لقمه نون برای زن و بچه های آیندش دوان دوان اینور ونور میره ، رفته بودم تو فیسبوک تلاش بسیار کردم تا دوستان قدیمی رو هم پیدا کنم

کودکی در وبلاگستان فارسی متولد شد…

در زمانهای گذشته وقتی می خواستم حرف های دلم را بازگو کنم یا از این دلتنگی نجات پیدا کنم حتما با دوستی تماس میگرفتم و میگفتم فلانی میایی قدمی بزنیم یکم صحبت کنیم؟دوست هایی که داشتم بیشترشون از شما چه پنهون دختر بودن همشون یا به جرات بگم بیشتر اونها الان ازدواج کردن اگه یکم دقیق تر نگاه کنم شایدم بچه هم داشته باشن ...