نریمان

اینجا خانه است یا وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات؟

بله ، درست تیتر رو خواندید .

دیشب وقتی میخواستم از عابر بانک پول بگیرم اول به سراغ بانک ملت رفتم که شاید هوای ما ملت رو اینجا داشته باشن از شانس بد من سیستم کارت مبارک منو خیلی راحت نوش جان کردند و یک کاغذ اومد بیرون که کارت شما برای مسائل امنیتی سوخته است ، خلاصه ۲۰ دقیقه بعد به بانک صادرات رفتم از عابر اونجا برای کارت صادرات استفاده کردم نگو این کارت من هم سوخته بود ، کلی عصبانی شده بودم گفتم خوبه حالا کار واجب نداشتیم وگرنه هیچی ….

صبح از خواب بیدار شدم دوست نداشتم بیدار بشم چون اون کسانی که منو میشناسن من تا لنگ ظهر میخوابم ، حاضر شدم رفتم سمت بانک صادرات صف شلوغی بود منم اونجا همه رو میشناسم اما کسی منو نمیشناسه ، زود رفتم پیش معاون بانک گفتم آقای فلانی این دستگاه محترم دیشب کارت منو خورد یک لبخندی زد گفت برو از باجه ۳ بگیر رفتم اونجا کارت رو زد دید سوخته گفت احتمالا کناره وسیله ایی گذاشتی که نویز انداخته منم یکم صدام بلند کردم که طرف بشنوه فکر کردم دیواره نگو جلومون شیشه هستش گفتم خونه ما از بابام بگیر تا خودم همه انواع وسایل بیسیم رو داریم یهو بگو تو خونه خودمون امنیت نداریم کارت ها رو ببرم بزارم تو خونه همسایه ، طرف خندش گرفت گفت بیا حالا این فرم رو پر کن ببینیم چی میشه گفتم بیا یکی دیگه کارت منو خورده من باید کاغذ بازی کنم ، یهویی یک خانوم محترم زیبا از اون شیر زنان ایران زمین گفت چقدر حرف میزنی پر کن برو دیگه کار دارم  :دی بنده نیز چون ایشون فرمودن تند تند پر کردم و گفتم بفرما چون شما خانوم محترمی هستی من سریع این کارو کردم . خلاصه خر کیف شد .

دیگه حس نداشتم برم بانک ملت همون جا رفتم پیش رفقا تو مرکز کامپوتری …. بعد از اونجا رفتم اینترنت رو تمدید کردم از طریق اینترنت بعد اومدم خونه گرفتم خوابیدم.

نمیدونم چرا هرجا میرم این خانوم های محترم به ما گیر میدن ، مملکته داریم؟

استاندارد
نریمان

امروز چه سرد و چه دلنشین بود زیر پتو…

امروز روز قشنگ و سردی بود ، مثل همه روز ها اما کمی سرد کمی عشقی و کمی بی حالی ، واقعا به کجا میرویم به سرزمین مریخ یا به سرزمین یار؟

این هوا تو تهران جایی که خارج نشینان دوست داشتن اینجا بودن اما هالیوود و لاسوگاس  اجازه نمیده که درست به مملکتشون فکر کنن . اینجا وقتی که هر روز صبح صدای اذان مسجد محله ،  قبل از اون صدای قوقولی قوقول خروس همسایه  ی چهره روستایی و شهری به اینجا داده.

امروز آیفون تصویری وصل کردن برامون دیگه لازم نیست ما و همسایه های فوضول بریم کنار پنجره آمار ملتو بگیریم میشینیم جلو این آیفون تصویری تخمه میشکنیم و دید میزنیم ، البته کار زشتی هستش اما اینجا خوبه ، فکر کن زن دایی بیاد بعدش در رو روش باز نکنی این یک امتیاز قلمداد میشه D:

امروز داشتم به خیلی ها فکر میکردم میشه گفت کار هر روز من هستش فکر کردن به دوستم به آدم های اطرافم و کسانی که باهاشون ارتباط دارم دیدم همه سرشون الکی شلوغ شده ، یکی کنار دوست دختر یکی کنار دوست پسر یکی داره برای ی لقمه نون برای زن و بچه های آیندش دوان دوان اینور ونور میره ، رفته بودم تو فیسبوک تلاش بسیار کردم تا دوستان قدیمی رو هم پیدا کنم بتونم زنجیره زندگیم رو تکمیل کنم زنجیره ای که وقتی یکبار جابجا شدیم از ی منطقه به منطقه دیگه از هم شکسته شد …

خلاصه رفتم دنبال دوستام بگردم اما از قضا مثل اینکه فقط من توشون خوره اینترنت بودم البته دو نفرشون رو میدونم ازدواج کردن .

آخ این رو بگم که امروز خیلی خوابیدم همش بخاطر این هوای سرد بود که چه لذتی داشت زیر پتو.

وبلاگستان فارسی یا پارسی یکی از افتخاراتش این هستش که یک انسان خل و چل به جمع اساتید وارد شده.

میبینمتون تا فردا با یک مطلب جدید البته اگه اتفاقی افتاد وگرنه که هیچی./

استاندارد
نریمان

کودکی در وبلاگستان فارسی متولد شد…

در زمانهای گذشته وقتی می خواستم حرف های دلم را بازگو کنم یا از این دلتنگی نجات پیدا کنم حتما با دوستی تماس میگرفتم و میگفتم فلانی میایی قدمی بزنیم یکم صحبت کنیم؟

شاید نزدیک ترین کسی که پیشم بود و خونشون نزدیک بود بهنود بود یکی از دوست های خوبم هستش ، همینطوری پیش میرفت تا وقتی که دیگه بهنود و باقی بچه ها رو کمتر میدیدم وقتی به خودم اومدم دیدم تو اینترنت هستم دیدم خیلی از آدم هایی که بیرون خونه ممکن بود جواب سلام منو هم ندهند اما اینجا منو دوست خودشون میدونستن ، رابطه ها نزدیک بود اما شخصیت هرکسی رو بهش احترام میزاشتم نه اینکه فکر کنید خیلی خودمو دسته کم میگرفتم اما خوب احترام زیادم  بعضی موقعها خیلی خوب هستش ، خلاصه دوست هایی که داشتم بیشترشون از شما چه پنهون دختر بودن همشون یا به جرات بگم بیشتر اونها الان ازدواج کردن اگه یکم دقیق تر نگاه کنم شایدم بچه هم داشته باشن …

اما در حال حاضر وضیعت فرق میکنه ، دیگه اون دختر هایی که بیرون بودن و اینجا جواب سلام میدان اینجا هم جواب سلام نمیدن ،  اما یک دل شیر دارم

چون هنوز از اینترنت و گفتگو  خسته نشدم همش تجربه هستش . حال فکر نکنید من مشکلی با پسر ها دارم یا زیادی به دختر ها علاقه مند هستم یا در کل فکر کنید بنده تعطیل! هستم ، خیر هنوز به اون مرز نرسیدم .

بگذریم ، حالا چرا یک وبلاگ شخصی راه انداختم؟

به نظرم میتونم با شماها بیشتر وقتمو بگذرونم برای در دو دل کردن برای اینکه شما قسمت بزرگی از زندگی من هستید ، اینطوری کمتر به سمت دختر ها یا پسر ها میرم .

اینجا همه ما ، ما میشویم .

بدون در نظر گرفتن جنسیت . نه نگران نباشید موقع زن گرفتنم بشه بابام زنم میده…

خلاصه امیدوارم بتونم تمام زندگی روزانه خودمو اون جاهاییش که نیازی به سانسور نداره رو با شما هم در میون بزارم قسمت های سیاسی شو نمیگیم که مشکلی برای کسی درست نشه ، قسمت های عاطفی شو بیشتر میگیم تا یک ملت عشق بشن ، ممکن هم هست یک سر بریم هند و قسمت شما فیلم هندی بشه خدارو چه دیدی …

دوستان لوپه کلام این هستش که من اینجارو درست کردم تا با شما باشم تو تنهایی اتاق باشم اما با میلیون انسان با شرف و با احساس در تماس باشم.

استاندارد